خط داستانی
لئوپولدو پس از ۲۵ سال، با انگیزه دیدار زنی که عاشقش بود، به زادگاهش بازمیگردد. همزمان، استبان، پسر نوجوانش، با همکلاسیهای دبیرستانیاش به سفر دریایی میرود، جایی که سعی میکند در گروهی که با او رفتار خصمانهای دارند، پذیرفته شود. هر دوی آنها باید با خود روبرو شوند تا به آنچه فکر میکنند خوشبختیشان را فراهم میکند، دست یابند.