خط داستانی
طوفانی که به مدت پنج ماه بر اپالاشیا همچنان اوج میگیرد بدون نشانی از توقف. در حالی که روزنامه نگار و همکارش در راه بازگشت به مصاحبههای ادامه دار با بازماندگان درباره رفتار روانی عجیب پس از طوفان هستند، او به طرز غیرقابل توضیحی در یک جیپ خالی در یک فضای باز بیدار میشود، تنها در محاطهٔ بیابان اپالاشیا. هنگامی که متوجه میشود ماشین روشن نمیشود، تصمیم جسورانهای میگیرد تا پیاده به تمدن بازگردد هرچند گم شده است. با اندیشههای تکرار شوندهٔ روشن و رویاهای تروماتیک دوران کودکی که در اطرافش پدیدار میشود، او نمیتواند از جنگل جدا شود و به طرز اسرارآمیزی به سوی فضای باز بازمیگردد.