یک نامه عاشقانه در راهی دوردست
Aasaiyil Oru Kaditham
کارتیك (پرشانت) در راه حضور در عروسی دوستی نزدیکش آندن با زنی به نام لاكشی بر قصة ایستگاه اتوبوس مواجه میشود و به او دل میبازد. او با دوستانش به روستا میرسد و کارتیك با خوشوقتی لاكشی را آنجا مییابد. او نامهای عاشقانه برای او میفرستد و سپس با ترس دری میبرد که لاكشی عروس موردنظر آندن بوده است. موضوع به عمومی میشود و روستا به دنبال نویسنده نامه بینام میگردد. صحنههایی که دوستان کارتیك (ویك، دومو، یاپوری) اشتباهاً برای فرستندگان نامه قلمداد میشوند و ضربه شدیدی میخورند، کمی طنز را به همراه دارد. در این بین عروسی تمام میشود و زمان رفتن فرا میرسد. و سپس کارتیك با اعتراف خود ظاهر میشود و به دوست و خانوادهاش صلح عمومی میدهد. حرکت او تحسینبرانگیز است، موضوع حل میشود و تازهعروس و تازهعروسزاده به شهر بازمیگردند.