Forever Never Anywhere
فیلم هرگز در هیچ جا
استاد تاریخ بایش، برادر شوهرش آنزنگروبر که به افسردگی و اعتیاد به قرص مبتلاست و یک هنرمند کابرِهی شیدا، پس از یک مهمانی در یک جاده دورافتاده تصادف میکنند. آنها بین دو درخت گیر میکنند و درها و پنجرهها دیگر قابل باز شدن نیستند، پنجرههای ضد گلوله قابل شکستن نیستند. زخمی و بدون هیچ شانسی برای فرار، روزها منتظر نجات میمانند. تنها خوراکیهایشان یک کاسه سالاد ساردین و چند بطری پروسکو است. حملات خشم و ترس با شادیهای بیش از حد و نوبات ناامیدی و گریه متناوب است. اما اوضاع بدتر میشود...