با لقب هیتلر، سیدیانتای کومار شارما نگهبان ارشد پرونده و کارشناس خانه را با ترس و احترام میبیند در حالی که با همسرش وکیل سابق، شیلا؛ برادر کوچک تر، آمَر؛ دو خواهر کوچک تر و پسرش زندگی میکند. او میخواهد آمَر به صلاحیت خود کار پیدا کند نه از طریق روابط، اما آمَر قادر به یافتن کار نیست. آنگاه دارولاترَم ثروتمند به سیدیانت با توهین میگوید که از آمَر برای جذب دختر او پریا استفاده میکند تا ثروت خانواده او به ارث برسد. سیدیانت خشمگین آمر را مواجه میکند که با چاقویی میگریزد و دارولاترَم را تهدید میکند. به زودی پلیس آمَر را به خاطر کشتن دارولاترَم دستگیر میکند. سیدیانت باور ندارد اما شیلا تصمیم میگیرد بهعنوان وکیل برادر شوهرش با gown سیاه خود دفاع کند و برخلاف شواهد فراوان، از آمَر حمایت کند. حالا وظیفه شیلا تنها دفاع از آمَر نیست بلکه باید علت مرگ دارولاترَم را نیز کشف کند.