طوفان
Déluge
من آنجا هستم. هیچ چیز نمیگویم. در پذیرایی، جعبهها هنوز از خانهبردن ما باز است. پدرم. مادرم. برای آرامشم. پدر او. مادرش. نامراد از گفتن کلمات. برای گفتن آنچه اتفاق افتاده است. و بیرون باران میبارد. سیلابی. غیرممکن.