بدن زنی میانسال کشف میشود و یک افسر پلیس جوان امیدوار به بررسی این پرونده منصوب میشود. نام او عطاف است و از اصالت دروزی است - فرقه کوچکی از مردمی که دینشان پنهان است و به تناسخ ایمان راسخ دارند. در این روند تحقیق، عطاف با کابوسهای عجیبی مواجه میشود که او را به گذشتهاش میبرد. به زودی پس از آغاز جستجو برای یافتن سرنخی از این کابوسها، متوجه میشود که پرونده قتل و رویاهایش به طریقی به هم مرتبطاند. فراتر از این، این ارتباط مربوط به زندگی سابق اوست که وقتی زندگی فعلیاش آغاز شد به شکل تراژیکی پایان یافت.