خط داستانی
اسمیت، گارسون یک رستوران مد روز، دزدکی است. مهمانی که کمی از رفتار زود رنج همسرش ناراحت شده، بدون اینکه متوجه شود، از رستوران خارج میشود و دستهای از پول را که برای پرداخت صورتحسابش استفاده کرده، فراموش میکند. اسمیت به سرعت پول را در جیبش میگذارد و وقتی مهمان برمیگردد، ادعا میکند که پول را ندیده است. سرگارسون او را بازرسی میکند، پول را پیدا میکند، آن را به صاحبش برمیگرداند و اسمیت را اخراج میکند. گارسون خبر بد را به همسرش میدهد که با فرزند کوچکشان در فضایی از فقر منتظر اوست. خانم اسمیت با بچه در آغوشش به رستوران میرود و از سرگارسون میخواهد که به شوهرش شانس دیگری بدهد، اما او امتناع میکند. یک مشتری ثروتمند، آقای رندال، و همسر زیبایش این درخواست را میشنوند و همدردی همسر ثروتمند برانگیخته میشود.