سنا با دوستپسرش جان از هم جدا شده است. پدرش در بیمارستان است و او به آپارتمان پدرش نقل مکان میکند. در کشو دراور پدر، آگهیهای فوت شده همکارانش را مییابد که به نظر میرسد به طور ناگفتهای به زودهنگام فوت کردهاند. سنا مرزها را یکی پس از دیگری رد میکند تا به فروپاشی کامل جنونش نزدیک میشود و در پایان خود قانون را در دست میگیرد.