کلاس هنری تمام میشود، واستی همچنان روی صندلی خود چسبیده است در برابر کاغذ خالی. کلمات معلم او را دعوتی مهربان برای بیان خویش میداند. اما واستی نمیتواند نقاشی بکشد—او هنرمند نیست. برای اثبات به خود، واستی ضربهای به کاغذ خالی میزند تا اثر کوچک و خشمگین را بسازد. «آنجا!» او میگوید. این نقطه تنها آغاز سفر واستی به سوی شگفتی و کشف خود است. این لحظه ویژه دلیل داستانی ظریف پیر تر هِرِینز درباره روح خلاق در وجود همهی ماست.