امی بنهام، معروف به "باد غربی"، دختر جان بنهام، صاحب یک مزرعه، توسط جیروت، یک کابوی، ربوده میشود و پدرش کشته میشود. کنارد، یک کاپیتان جوان ارتش که عاشق امی است، و سالیوان، سرپرست مزرعه، گروه جستجو را هدایت میکنند، اما جیروت با قایق از آبهای خروشان رودخانه سفید عبور میکند و دختر را به اردوگاه سو در میآورد. او با کمک ماهویسا، یک زن سرخپوست، فرار میکند و در یک غار پنهان میشود، جایی که سالیوان آنها را پیدا میکند. پس از یک رویارویی بین نجاتدهندگان و شرورها، همه چیز به خوشی حل میشود.