داستان دوستی بین دو کاراکتر که اختلافاتشان آشکار است؛ یکی پزشک و ارتدوكسی و دیگری روستایی و مسلمان هر دوی آنها به کارشان اختصاص دارند روستایی نمی تواند به دلیل مشکلات سلامتی گندمزار را درو کند با وجود اختلاف نظرهای پزشکان او تصمیم می گیرد علفزار را برداشت کند