خط داستانی
«دوست دارم تو را عزیزم» این سه واژه و پیراهن والیبال بلغاری تنها چیزی است که مارتینا، زن جوانی که از برلین است، بعد از شبی با عاشق مرموز با آن روبرو میشود. اما سپس میفهمد که باردار است و به محض به دنیا آمدن بچه، برای یافتن پدر فرزندش به بلغارستان میرود. تاماس آرام و خجالتی، کارمند سفارت آلمان دمکراتیک، برای حمایت دیپلماتیک به او میپیوندد. اما جستوجو دشوار از آب در میآید.