در یک فلش بک، ارنستو، یک کلاهبردار جوان، به ما میگوید که چگونه به لبه یک ضربه بزرگ رسید: کودکی در یتیمخانه، دزدیهای جوانی تا زمانی که شریکش دستگیر میشود، سپس آموزش از لفتی، یک کلاهبردار پیر. پس از چند سال موفقیت، آنها به فدریکو، بهترین، یک هنرمند واقعی ملحق میشوند. اوضاع خوب پیش میرود تا اینکه پیلار، زنی از گذشته فدریکو، با پیشنهادی برای کلاهبرداری از یک غاز طلایی به زندگیاش بازمیگردد - یک کلاهبرداری که آنها را به راحتی میرساند. ممکن است یک خیانت در کار باشد. فلش بک تمام شده، آیا ارنستو میتواند در حال حاضر از خود دفاع کند؟