در بندر اسکندریه، کاپیتان گد بر روی یکی از قایقهای مکانیکی کار میکند. گد یک حادثه دریایی را ترتیب میدهد که به عنوان عمل خداوند تلقی میشود. ابو احمد به عنوان سرکارگر به جای گد منصوب میشود، کسی که منتظر این شغل بود. ابو احمد خوشحال است و خبر خوب را به همسرش، آمنه، که خواهان فرزند است، منتقل میکند. پس از یک انتظار طولانی، گد تصمیم به انتقام میگیرد.