مارگارتکا (مروارید) در طول سال تحصیلی بیمار است. پدرش نویسنده و مادرش بازیگری است که در حال تمرین دیالوگهایش برای یک نمایش جدید است. او با کارگردان تولید رابطه دارد. در نمایش "مامان"، پدر او را در حال بوسیدن کارگردان میبیند. پدر و مارگارتکا بدون انتظار برای مامان میروند. در خانه، یک رسوایی اجتنابناپذیر است، اما هنوز چیزی را حل نمیکند. مادر به تور میرود و مارگارتکا و پدر به روستا میروند. او در آنجا با بچههای روستا دوست میشود و فراموش میکند که مدام سرفه و عطسه میکند. به زودی او دلتنگ مادرش میشود و از پدرش میخواهد که با او تماس بگیرد. او یک تلگراف مینویسد اما آن را ارسال نمیکند. کودک یک تکه کاغذ مچاله شده پیدا میکند و به اداره پست میرود. مادر میرسد و هر سه دوباره با هم reunite میشوند.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.