ماری پاسک، معروف به سیمپلته، در یک زندگی بیحادثه در روستای پرووانس خود زندگی میکند. مادربزرگش، مادام رووییر، او را دوست دارد و تنها آرزویش این است که او با برادرزادهاش، روبرت، ازدواج کند. وقتی او میمیرد، رووییر ثروتش را به روبرت میسپارد به شرطی که ماری را به همسری بگیرد. متأسفانه، روبرت قبلاً عاشق یک بازیگر است. برای نجات شرکتش از ورشکستگی مالی، روبرت مجبور میشود با ماری ازدواج کند، اما به محض دریافت نیمه اول ارث، به معشوقه قبلیاش برمیگردد. ماری هنوز عاشق روبرت است و از نیمه دیگر ارث مادام رووییر برای کمک به شرکت شوهرش در بحران مالی استفاده میکند. وقتی روبرت از این موضوع مطلع میشود، تصمیم میگیرد به ماری برگردد اما خیلی دیر میرسد.