یک رابطه عاشقانه از دوران کودکی لaila و محمود را به هم پیوند داده است، اما در عین حال، حسن، پسرعمو محمود، به او علاقهمند میشود و حسادت و نفرت در دلش نسبت به محمود شکل میگیرد. سرنوشت خواسته است که قلبهای لaila و محمود را به هم نزدیک کند و ازدواجشان را کامل کند. در روز عروسی، حسن سعی میکند محمود را بکشد، اما لaila او را نجات میدهد و خود میمیرد. سالها میگذرد و محمود سعی میکند آنچه را که حسن به او کرده است، جبران کند.