خط داستانی
ساحل در شهر ساحلی کوچکی بر خلیج دومارز رخ میدهد. ساکنان همیشگی سالیانه به زندگی خود میبالند؛ پل نگهبان شنا در تابستان، در فروشگاهِ مواد غذاییِ زمستان کار میکند. مادرش روز (اوجیه) به بازی در دستگاههای قمار علاقهمند است؛ دوستدخترش ماری در کارخانه محلی کار میکند که بزرگترین شرکتِ شهر است؛ اما دیدنِ تعطیلات تابستانیِ مسافران هر سال او را بیشتر کنجکاو میکند که چه چیزهای دیگری در بیرون از آنها وجود دارد. از این و داستانهای دیگر، با همراهی مشاهداتِ نزدیک و بازگوکننده، جامعهای را میبینیم که میان گذار و سکون ایستاده است.