Schluss mit lustig!
فیلم پایان دادن به خنده ها
فلیکس از دانستن هیچ چیز درباره عشق بیبهره است و به چرخهٔ رابطه سه ماهه عادت کرده است و پس از آن معمولاً در عذاب و ترس و ناامیدی میماند. اما طولانی بودن این موضوع او را نمیگیرد زیرا از همخانههای خود موریس، یان و خواهرش رگینا برای اتکا به آنان دارد. وقتی یان تصمیم میگیرد با عروس آیندهاش زندگی کند و رگینا تعطیلات طولانی خود را کنسل میکند، فلیکس تنها میماند. موریس که با دوستان دخترش لندرا در مشکل دائمی است میخواهد به فلیکس کمک کند تا نفر مناسبی پیدا کند: ساده، بخشنده و مستقل. اولین امتحان همینجاست و فلیکس در آغوش ماجا قرار میگیرد. با وجود اینکه ماجا از مردان و روابط خسته شده اما با یک رابطهٔ سطحی حال میکند؛ او به فلیکس میگوید که پسری ۷ ساله دارد که راز او است. برخلاف هشدار قاطع موریس، فلیکس عاشق میشود. اما وقتی از پسر ماجا باخبر میشود، دچار ترس میشود. تنها پائول میداند که مادرش و دوستپسر جدیدش برای هم ساخته شدهاند.