خط داستانی
داستان دختر پانزده ساله به نام رنانا که در آپارتمانی کوچک با والدین جداشده زندگی میکند در دوران دوران سوسیالیستی دههٔ هشتاد رخ میدهد. او نه تنها با مشکلات متناسب با سن خود دست و پنجه نرم میکند بلکه از نزاعهای پیدرپی والدینش که او را به تمام مسائل خصوصیشان درگیر میکند متنفر است. او با ورود به دردسرهای بیشتر به آنها انتقام میگیرد. او مست میشود، به رادیو اروپا آزاد گوش میدهد و کمی بیدقت در برابر وضعیت سیاسی مقاومت میکند. اما وقتی اوضاع واقعاً بد میشود پدرش که عضو پلیس مخفی است با ترکیبی از تحسین و contempt او را نجات میدهد. او از این دنیای سرد بزرگسالان با پیامدهای آشکار بزرگ میشود و فقط وقتی به پسری که در یک مراسم رقص نمیخواهد به او عشق بورزد و با پسری که واقعاً نمیشناسد به او رابطه جنسی میدهد، برای والدین همیشه درگیریاش تساهل مییابد...