خط داستانی
وقتی جسی گاراژ والدین خواندهشدهاش را آتش میزند به زندان نوجوانان فرستاده میشود. او در آنجا با راک روبهرو میشود که او نیز دردسرساز است، آنها فرار میکنند و به جنگلهای خالی میرسند. در مسیر با رین، دختری که از پدر به اصطلاح فرمانده میلیشیا فرار میکند، روبهرو میشوند. آنها با تعقیب میلیشیا سعی میکنند فرار کرده و جایی برای آغاز دوباره زندگی پیدا کنند