راکِش، پسر کوچىنِ شهر، از خانواده اش جدا شده به خاطر بحران هاى مختلف؛ والدینِش پدرش آلوک ناخ و مادرش تانوجا و خواهرش دیپا؛ ترس پدر از زندان و در پی آن تعقیب پلیس باعث گریز او مى شود؛ راکِش با لاکشمى آشنا مى شود و عشق شکل مى گیرد؛ هرچند راکِش تلاش دارد صادق باشد اما به جهانى دیگر وارد مى شود؛ آیا راکِش با خانواده اش دوباره متحد مى شود و با عشق زندگى خوبى را مى سازد؟