پرنس جوان آشوکا تلاش میکند تا مهارتهای خود را در نبرد کامل کند و همچنین با درگیریهای خانوادگی دست و پنجه نرم کند. در حین نبرد با یکی از برادران ناتنیاش، مادرش او را به فرار برای زنده ماندن تشویق میکند. در حین دوری، آشوکا با کائورواکی آشنا میشود و عاشق او میشود، اما باید از مهارتهای خود به عنوان یک جنگجو برای محافظت از او استفاده کند. یک شبکه خطرناک و دلخراش از توطئهها دنبال میشود که آشوکا را به پذیرش مسیر بودایی سوق میدهد.