رقصنده تمشا سلو با دخترش چندان را می خواهد دانش آموخته شود و وکیل شود اما در اجرای برنامه به حمله قلبی می میرد چندان تحصیل را رها می کند و در مسیر مادرش به گروه تماشا می پیوندد تا از گرسنگی دیگران را سیر کند نامی آشنا برای چنان میشود در یکی از اجراها به اتفاق می افتد و با دکتر پراجیت داسای مورد درمان قرار می گیرند و با هم آشنا می شوند و تصمیم به ازدواج میگیرند اما پراجیت در اثر حادثه میمیرد و چندان باردار میشود او پسری به نام آنامیگ می زاید و می خواهد مانند پدرش یک دکتر شود و او را به پرکتی گوروگی میسپارد و قول میدهد مادرش زنده نیست پس چنان به آموزش آنامیگ تا کهنسالی ادامه می دهد و همچنین با دشواری هایی روبه رو می شود که به دیدن زنان اجرای گروه تمشا به عنوان بیاخلاق می نگرند