خط داستانی
رپیش میروشند: رایش میهرا با زندگی مرفهای همراه با مادرش سریتا و پدرش روبهرو است. پدرش ازدواج او را با ملتِی که دختر جاه و جلالی میباشد، تاًیید میکند. وقتی به او میگویند باید با ملتِی ازدواج کند، از این ازدواج امتناع میکند زیرا ملتِی از نظر ذهنی نامتعادل است؛ گِلاویز میشود و با عصبانیت ترک میکند. او با مزرعهدار مرغی به نام مجید کالیا دوست میشود و در خانه او در اتاقی رایگان زندگی میکند. راجیش به خوانندگی در کلوپ شبانه روی میآورد، با ثروتمند ریوتی مافاتلال برخورد میکند و هر دو عاشق هم میشوند. مافاتلال خواهان داماد ثروتمندی برای ریوتی است و اجازه ازدواج آنها را نمیدهد؛ بنابراین فرار میکنند، ازدواج میکنند و ملتِی در اتاق مجید با راجیش سکونت میکند...