بر پایهٔ داستانی مردمی از راجستان، پری ناتی تراژدی ذاتی طمع بشری را روایت میکند که ناگزیر به خود نابودی میانجامد. گنَش، شخصیت اصلی، سفالگری است که در روستایی دورافتاده زندگی خوش و رضایتمندی دارد. تنها آرزوی او و همسرش کورجان ازدواج فرزندشان لَکشمان و آوردن عروس به خانه است. سرنوشت اما چیز دیگری رقم میزند. گنَش با انتخاب دستچین شده از سوی سِتِ محلی برای نگهبانی مهمانخانه در وسط بیابان، راهی میشود. در آنجا گنَش و کورجان با زوج ثروتمندی روبهرو میشوند که از خدمت و مهماننوازی آنها رضایت دارند و پیشنهاد میدهند پسرشان لَکشمان را به سرزمینهای دور برده، به او صنعتآموزی بدهند و او را ثروتمند کنند.