خط داستانی
کوردتانیای زیبای پاریسی به نام مرغوریت ژوتیر که به دلیل علاقه به این گل ها به عنوان دختر شایسته کاملیا شناخته میشود، نزد اشراف پاریسی جایگاه دارد و یکی را عمیقا دوست میدارد—ارماند داوال. با فشارهای پدر محبوب، او به ناچار به ارماند میگوید که دیگر او را دوست ندارد. او از سل بیماری سل رنج میبرد اما همچنان در کنار ثروتمندان میگردد و ارتباط با سوداگران ثروتمند را دوباره برقرار میکند. ارماند در تلاش برای فراموشی او است و یک شب در جشن، مسیرهایشان دوباره به هم میرسد.