این فیلم داستان آیش را روایت میکند که سالها پیش به نادرستی متهم شده و زادگاه و عزیزانش را ترک کرده تا با مادرش دوباره دیدار کند. آیش که توسط مادربزرگش بزرگ شده، هیچ چیزی درباره مادر و پدرش نمیداند. سالها بعد، وقتی به زادگاهش برمیگردد، به طور تصادفی حقیقت را درباره مادر و پدرش میآموزد. بر اساس شایعات، پدرش اورهان به مادرش بهار خیانت کرده و سپس خودکشی کرده است. وقتی این خبر در شهر پخش میشود، بهار به عنوان یک فاحشه شناخته میشود. آیش به استانبول سفر میکند تا شایعات را از زبان مادرش بشنود. وقتی مادرش را پیدا میکند، متوجه میشود که او بیگناه است و به شهر برمیگردد. هدف او این است که مطمئن شود تمام شهر حقیقت را میداند.