I Loved an Armchair
فیلم من یک صندلی راحتی را دوست داشتم
سالها پیش، گریگوریس مجبور شد چهار صندلی مخملی را به دلال زباله بفروشد. پس از مرگ عمهاش، به او اطلاع داده شد که تمام ارثیهاش، که یک جعبه جواهر بود، در یکی از آن چهار صندلی پنهان شده است. در این میان، صندلیها به افراد دیگری فروخته شده بودند و بنابراین یک جستجوی ناامیدکننده برای یافتن صندلی مناسب آغاز میشود که منجر به ماجراهای زیادی، و گاهی اوقات مضحک، میشود.