خط داستانی
صاحب زمین (آقا) روستای هاراپتار با دختر جوان و زیبای کیراز ازدواج میگذارد و پدر پیرش را به همسری میدهد. اما در شب عروسی پدرش میمیرد و اوضاع برای آقا به تدریج بد میشود. با خشکسالی طولانی و تحریکات کِکِس بیگ کیراز، روستاییان محصولات را میدزدند و به استانبول فرار میکنند. بدون روستا و محصول، آقا نیز ناچار به فروش روستا و مهاجرت به استانبول میشود. اما با زندگی در شهر بزرگ همراهی با زندگی شهری ندارد و تمام پول و اموالش را خرج میکند. همسر و خویشاوندانش در این راستا او را ترک میکنند.