خط داستانی
یونگو بیوه ای با زن مدامس ابی در کنار درد مرگ عزیزترین دوستش به خاطر مصرف بیش از حد دارو واکنش نشان میدهد و آنگاه با سرنا آشنا میشود او از روسی است در پیراسته زندگی میماند و امید را از دست نمیدهد آنگلو در محور کاراکترها یک روز شاعرانه و بیپایان را سپری میکند