دختر جوان کارخانهای، میلیا، در کشتی ماهیگیری با یولیوس به فاجعه میرسد، کسی که او را به خاطر پتیرینای زیبا و غیرقابل اعتماد ترک میکند. مردم بورژوا کارخانهداران و فرزندان نامشروع آنها را تحقیر میکنند و آنها را پست و بیپروا میدانند. در ناامیدیاش، میلیا تصمیم میگیرد که کودک را به کسی بدهد تا زندگی بهتری از آنچه او میتواند فراهم کند، داشته باشد. اما آنسیا-لوویزا آماده است تا نظرش را تغییر دهد.