در جنگلهای انبوه در حاشیه جنگل بوهیمی، دو نگهبان مرزی در حال مراقبت هستند - تیرانداز کچرا (رودولف یلینک) و دستیار سگ استنکل (یوزف هاجدوچیک) که تنبلی و بیدقتیاش به او لقب سادگی را داده است. سگ رسمی ارتش، لیزا، بوی یک سگ بیگانه از سمت آلمان - گرگ سیاه - را حس میکند. او بندش را میگسلد و فرار میکند. به زودی پس از آن، مرز قطع میشود. دو سرباز در تیراندازی که پس از آن رخ میدهد زخمی میشوند، اما تیر استنکل نیز به هدف میخورد و مهاجم - یک زن جذاب در ژاکت سیاه - کشته میشود. تحقیقات نشان میدهد که این مأمور کسی را در میان ساکنان محلی میشناخته است. همه ساکنان برای شناسایی جسد فراخوانده میشوند اما هیچکس اعتراف نمیکند که زن را میشناسد.