ژنرال میکایلوف یک بار یک ستوان را به اشتباه به خاطر اینکه فکر میکرد معشوقه همسرش است، کشت. سپس، او با آنری دو کاسل ملاقات میکند، که بسیار متفاوت از شوهر مستش است، و به معشوقه او تبدیل میشود و موافقت میکند که با او فرار کند. او توسط شوهرش که به شدت مست است، غافلگیر میشود و جوان را در آینه هدف قرار میدهد.