تئودور نیلسن زندگی آرامی با دختر بزرگش، Eva، دارد. سپس، فلکنما روی برج کلیسای نزدیک هر شب شروع به جیرجیر کردن میکند. تئودور به کشیش مراجعه میکند، که او را به وزارت امور کلیسایی ارجاع میدهد، که به نوبه خود او را به شهرداری ارجاع میدهد، که هیچ کاری انجام نمیدهد. تئودور از شغل جانبیاش در ایستگاه رادیویی استفاده میکند و به همه شنوندگان درباره فلکنمای آزاردهنده میگوید. تئودور به یک قهرمان مردمی تبدیل میشود و تشویق میشود که برای مقام شهرداری نامزد شود. او انتخاب میشود اما به شدت توسط همکاران حزبیاش تحت تأثیر قرار میگیرد. با این حال، Eva به او کمک میکند تا دوباره به مسیر درست برگردد.