مایکل فرمَن مدیر بازرگانی موفق در ترافیک گیر میکند. هوا ابری است، ماشینش خراب میشود و فراموش کرده برای پنجمین سالگرد ازدواج هدیه بخرد. از ماشین خارج میشود و در ورودی یک مرکز خرید پناه مییابد. به دلیل جذب به یک دختر کوچولو وارد مرکز میشود اما به محض ورود زمان و واقعیت دیگر برای اتکا نیستند