در قرن دوازدهم در اندلس، ابن رشد، فیلسوف برجسته اسلامی، با همسرش زینب و دخترش سلمی زندگی میکند. این امارت تحت سلطه خلیفه المنصور است که دو پسر دارد: الناصر، یک فرد روشنفکر که به ابن رشد علاقهمند است و عاشق دخترش سلمی است. پسر کوچکتر، عبدالله، بیشتر به رقص و شعر علاقه دارد و بیشتر وقتش را با خانواده کولی میگذراند و دختر را باردار میکند. خلیفه به افراطیون وابسته است تا ارتش خود را بسازد و به آنها قدرت بیشتری میدهد که از آن برای مبارزه با هنرمندان و فیلسوفان استفاده میکنند. افراطیون موفق به جذب عبدالله میشوند و او را برای کشتن پدرش آموزش میدهند. حوادثی پیش میآید که در آن مروان، خواننده کولی، کشته میشود و کتابهای ابن رشد سوزانده میشوند. این داستان، اقتباسی از زندگی واقعی ابن رشد است و بیانیه چاهینه علیه افراطگرایی است.