چامچاتکا داستانی است از سوی مأمور گردشگری ویژه که در دهه هفتاد دنبال یک حوزه توریستی در یوگسلاوی سابق است دور از توسعه شهری و اجتماعی مناسب برای مشتریان خاص علاقه مند به شكل تازه ای از سفر به ناشناخته این داستان سه روز را شامل می شود که برای راوی جیکوب به عنوان سرنوشت ساز تلقی می شود در سفری کاری به یک تفریحگاه دورافتاده مدیترانه ای به رابطه مرگباری با ملیتا دختر صاحب هتل و شهردار که به صورت رسمی پدر گمشده او را نشان می دهد می رسد ملیتا راهی به سوی چامچاتکا می نمایاند جایی که مختصات جهان ما از بین رفته و هر چیز ممکن است