سن گپتا، پزشکی که فقط به بیماران مرفه خدمات میدهد، ناچار است باورهای اخلاقی و پزشکی خود را با مواجهه با روستای دورافتاده در هند بازنگری کند. او مردی بینفس را کنار جاده میبیند و با بیرحمی به روستا بازمیگرداند تا درمان شود. وقتی دکتر گپتا درمییابد روستاها به دنبال درمانگری جِسِک به منظور معالجهٔ آن مرد هستند، در مراسم تِریاک محروم میشود و از آن متحول میشود.