Canary Season
فیلم فصل قناری
سال ۱۹۸۰ است. مالین بی پدر، خشمگین و به دردسر افتاده است. در بیست سالگی یک سال را به دلیل ضرب و جرح معشوقه لیلی، مادرش، زندانی بود. درکشوِ دفترش عکسی از یک سرباز مییابد و گمان میکند پدرش را یافته است. او با آن مرد، اکنون معلم، روبهرو میشود و به جایی نمیرسد. دوباره به خانه برمیگردد و به مادرش میتازد. سرانجام او داستان تلخش را از سالی که پیش از تولدش بوده بیان میکند. ما صحنه دادگاه مردمی را میبینیم که والدین لیلی به دنبال عدالت برای نوهشان هستند. ما لیلی را تا اردوگاه کار، تا شهری که به او گفته میشود به تنها نفرِ خوب که تاکنون بوده است گزارش دهد، تا به یک آسایشگاه و در نهایت به فقر و تنها ماندگی کنونیاش همراهی میکنیم. مالین چگونه به این فاشیها پاسخ خواهد داد؟