خط داستانی
فلورن بوئیسونو و همسر جوانش الیز همیشه یک رویا داشتند: صاحب رستوران شوند. وقتی با مرد پیر عجیبی به نام اگون راتابلواستی روبهرو میشوند رویا به واقعیت میپیوندد اما خیلی زود به کابوسی تبدیل میشود وقتی با بیاعتمادی او متوجه میشوند که فریب خوردهاند و همه چیز را از دست دادهاند. اما رویا زنده است و اشتیاقی برای انتقام به زودی با کمک پسری بیخانمان، آشپز جوان فرانسوی و خبرنگاری خوش قلب دوباره آنها را به کار میاندازد. اما پیرمرد هنوز نقشهای در کوله پشتی خود دارد...