Silver City
فیلم شهر نقره ای
پس از جنگ جهانی دوم، چهار هزار خانواده لهستانی به استرالیا آمدند. آنها یهودی، فاشیست، ضد کمونیست و غیره بودند و در خوابگاهی بزرگ زندگی می کردند و بزرگسالان به مدت دو سال به کار برای بازپرداخت سفر پرداختند. در حالی که او با آنا ازدواج کرده و پسری دارد، جولین عاشق نینا میشود و نینا نیز او را دوست دارد. با مواجهه با موقعیتها و پیشداوریهای جدید پیش روی مهاجران و پذیرش جنبههای فرهنگ استرالیا، ارزشهای دوران میهنی دوباره به صحنه بازمیگردند. جولین تصمیم میگیرد درباره عشق و خانواده چه کند و نینا باید راهی برای ادامه دادن بیابد