عشق از گذرگاه
پاول کرایز، بیست ساله، تمام اوقات فراغتش را در کلوپها، کارواشهای قهوهخانهها و دیسکوهای پراگ با گروهی از دزدها به نام روبی میگذراند. او تنها دیپلم دبیرستان دارد اما به عنوان تمیزکننده پنجره کار میکند و بخش بزرگ درآمدش از کلاهبرداریها و دزدیهای اعضای گروهو روبی تأمین میشود که به آنها نکتههای تضمینی میدهد. بنابراین وقتی مدیر نظافت از او یک کارجوی جوان به نام جانی هاوکووا میگیرد، زیاد خوشحال نیست. اگرچه دختر جوان بطور روشن از سبک زندگی پاول بیزار است، پیوند عاطفی شکنندهای بین آنها شکل میگیرد. اما در محیطی که پاول در آن حرکت میکند این رابطه پایدار نمیماند. جوان با مشکلات بیشتری روبهرو میشود؛ قسمتی از گروه روبی توسط پلیس دستگیر میشود و او برای بازپرداخت بدهی به پول دست نمییابد. اوضاع زمانی وخیمتر میشود که گروهی از دزدان جانی را آدمربایی میکند...