خط داستانی
استفان کلبه، پسر چهارده ساله، به همراه مادر و خواهرش از یک شهر کوچک ایدئال به منطقه در حال توسعه برلین-مارزاهن نقل مکان میکند، جایی که پدرش به عنوان کارگر ساختمانی کار میکند. استفان باید در یک محیط کاملاً جدید و در میان مردم غریبه راه خود را پیدا کند. او با دو دختر آشنا میشود که سعی در فریب او دارند و با صاحبخانهای که به مقامات اجتماعی چسبیده، به دردسر میافتد. او با هیوبرت مضطرب دوست میشود، از او در برابر تحقیرهای مداوم دانشآموز بزرگتر، وینیاکه، دفاع میکند و او را تشویق میکند که برای خود بایستد. این داستان به طرز غمانگیزی با یک مبارزه تلخ بین استفان و وینیاکه به پایان میرسد.