خط داستانی
سازمانی نئونازی در دهه هشتاد در حال جذب اعضا است و دو نوجوان دبیرستانی برای همان دلایل به آن می پیوندند؛ تفاوت طبقاتی میان آنان وجود دارد. توماس فرزند صنعتی گری است و مادرش که به موفقیت اجتماعی علاقه دارد به او فشار میآورد؛ جایگاه مدرسه خصوصی و برادری موسیقیدان دارد اما هیچ کدام رضایت مادر را از نظر تحصیل و موفقیت اجتماعی جلب نمی کنند. او با تمسخرها روبرو است و در میز خانواده دعوا ادامه دارد. چارلی که ترک تحصیل کرده است فرزند کارگری ستم دیده است. در گروه جوانان هر کدام به دنبال نظم، احترام، رفاقت و بزرگسالانی می گردند که به نظر می رسد آنان را ارزشمند می شمارند. کجا خشونت داخلی و سیاستی مشروع پایان می یابد؟