خط داستانی
داستان یک ترک تحصیل کرده که از یک جهان موفق و خانواده ای دوست داشتنی جدا می شود به ایستگاه راه آهن محلی می رود سپس در هتلی ساکن می شود و با وجود مراجعه های روانپزشک و پسرش از ترک هتل خودداری می کند روزانه به مردم می نگرید گزارشگر تلویزیونی سعی در یافتن داستانی برای حفظ شغل خود دارد او از پی یافتن زنان خوشش می آید و همسر آن مرد را یکی از هدف هایش می بیند او به داستان همسرش علاقه مند می شود و سعی می کند برنامه ای درباره فرد اسرار آمیز بسازد هنگامی که تیم تلویزیونی به صحنه می رسد موضوع سعی می کند پنهان شود و در نهایت بر پشت بام ایستگاه رویت نور آفتاب را می بیند و در نهایت به سقف شیشه ای می رسد و به مرگش سقوط می کند