خط داستانی
با تخریب محله قبلی آنها، به طور اجتناب ناپذیری، تخریب محل مورد علاقه پسران، یعنی «گاو چاق»، نیز به وقوع پیوسته است. این بار، بوب به جای تری، به وضوح ناراحت است. بوب که از الکل رایگان ناراحت و بدحال است، به کتابخانه میرود تا از تلما همدردی بگیرد - که پیشبینیپذیرانه، تحت تأثیر قرار نمیگیرد. وقتی تلما متوجه میشود که تری با فروشنده جذاب فنلاندی، کریس، رابطه نیمه جدی برقرار کرده است، تصمیم میگیرد که آنها را به هم نزدیک کند و ابتدا یک مهمانی شام و سپس یک سفر کمپینگ برنامهریزی کند. البته، اوضاع طبق برنامه پیش نمیرود و قبل از اینکه بگویید «میتوانم ببینم که این به کجا میرود»، ما برای شوخیها، لذتها و حوادث خجالتآور آماده میشویم، که در نهایت به خستگی پسران از تلاشهای شریکهایشان برای تحمیل سبک زندگی سخت در فضای باز منجر میشود و آنها سعی میکنند با دختران هنوز خواب در کاروان، فرار کنند.