شنگر ثروتمند و سروش تحصیلکرده، پسرعمو و بهترین دوستان هستند. برای هر یک از آنها ازدواجی ترتیب داده شده است (ازدواج شنگر با مادوماتی و سروش با شانتا)، اما پدر شنگر مخالف ملاقات حضوری زوجهاست و به جای آن هر پسرعمو با نامزد دیگری ملاقات میکند. در این ملاقات، سروش عاشق مادوماتی میشود و نقشهای برای عوض کردن عروسها میکشد. اما نقشه بیگناه او عواقب غیرمنتظرهای دارد زیرا ازدواج شنگر به سرعت به تیرگی میگراید چون شانتا به خاطر بیسواد بودنش از او متنفر است و او را به فریب دادن خود برای ازدواج متهم میکند.