خط داستانی
جورخه جوانی است که برنامه های آینده اش با سکته پدرش متوقف می شود او سال ها از پدرش پرستاری می کند و به عنوان نگهبان کار می کند در حالی که به دنبال کار بهتر می گردد او به دلیل سابقه کار تنها نگهبان است و با ورود ناتالیا دوباره آرزوهای بهتری در سر می پروراند اما با مشکلاتی در یافتن کار مواجه می شود و برادر بزرگ ترش آنتونیو با فرصت طلبی راهی زندان می شود